تبليغاتX
من رؤیایی دارم

جملات زیر زبان حال منند. بی هیچ ریا و فریبی و بی آنکه قیاسی گرفته باشم کار نیکان را از خویش....

 

"شور و شوق سه گانه ای،ساده،ولی توانکاه و مرد افکن بر زندگی من فرمانروا بوده اند:

شوق شوریدگی عشق؛شوق راه جویی به دانش و شوق از میان برداشتن رنجهای آدمیان.

این شورها چون بادهای توفنده مرا به این سو و آن سو کشانده،به سرکشی و طغیان خوانده،و به ژرف دریاهای دلهره و به سوی پرتگاه یأس و نومیدی رانده اند.

 

در پی عشق بر آمدم چون وجد به بار می آورد،چنان وجد عمیقی که برای به چنگ آوردن چند ساعتی از آن،آماده بودم جان در سر این سودا بنهم.

در پی عشق برآمدم چون تنهایی را می زدود؛تنهایی جانکاهی که هشیاری را از ذهن می ربود و چشم به کرانه ی دنیا می دوخت.به ژرفنای بی پایانی که زنده بدان قدم ننهاده است؛

و سر انجام در پی عشق بر آمدم چون در پیوند آن ریز نقش عرفان و منظر نیمرنگ بهشت و قدسی بودن و خیال شاعرانه را می یافتم.

این آن چیزی است که در پی آن بوده ام،شاید به نظر آید که بدین همه نمی ارزیده است ولی به هر حال در پی آن بوده ام و بدان رسیده ام.

 

با شوری همتای شور عشق در پی دانش بوده ام،می خواستم به دل آدمی پی ببرم.

به درخشش ستارگان و چرا که می درخشند و به قدرت فیثاغوریان پی ببرم که بر فراز جریان هستی با نیروی عدد تاب می خوردند و سیر می کردند.

اندکی آرزو _ البته نه چندان بر اورده شد.

عشق و دانش تا بدانجا که میسر بود مرا به آسمان بردند وبه بهشت نزدیکم کردند.ولی همیشه دل سوزاندن بدین و بدان،مرا به زمین باز گردانده است.

 

بازتاب فریاد و درد،دلم را بلرزه در آورده است:کودکان قحطی زده،قربانیان شکنجه گران ستمگر پیران بی پناه که سرباری هستند مورد نفرت فرزندان؛و همه ی این جهان تنهایی و بی کسی و فقر و درد برای زندگی انسان _ آنچنان که زندگی باید _ صورتی کریه و نیشخندی بدمنظر ساخته است.

آرزومندم که از شر بکاهم،ولی نمی توانم،و از این بسیار در رنجم.

این زندگی من بوده است و من آن را برای زیستن سزاوار دانسته ام و اگر اقبال یاریم کند و بگذاردم باز به زندگی کردن خواهم پرداخت."

                                                              «برتراند راسل _ اتوبیوگرافی»

This is the prologue to the Autobiography of Bertrand Russell, written on 25 July 1956
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 6:38 توسط بهروز فاتح |