تبليغاتX
من رؤیایی دارم - و اما انتخابات

نمی خواستم تا امروز در باب انتخابات بجز همان نظر اولیه ی سر بسته ی خویش در کامنتها چیزی بگویم و ترجیح می دادم، تا سخن همه را تمام و کمال نشنیده، به داوری ننشینم. در دام پیشداوری و تصمیمهای نسنجیده ی پیشینی افتادن چون عاشقی کردن است که چشمها را کور می کند بر دیدن واقعیتها. اما اکنون که آخرین حلقه ی مناظرات و مشاجرات به پایان رسیده، بگذارید برداشت خود را در چند خط بنویسم و بگذرم:

- در باب مناظره ها: جز مناظره ی رضایی- احمدی نژاد که علمی بود و فنی، هیچ مناظره ای را نپسندیدم. احمدی نژاد در تئوری مناظره و سفسطه استادی چیره دست است. از مقدمات درست نتایج غلط می گیرد و  از انواع مغالطه های دیگر شناخته شده در منطق چون ابهام مرجع ضمیر، تمثیل ناروا، تصدیق تالی، انکارمقدم، استنتاج حق از باطل، مغالطه‌های آماری ،اهمال در شرایط قیاس و ...بهره ی فراوان می برد. نمونه اش هم همان سخن که چند بار به تاکید تکرار کرد: دروغگو خائن است، خائن ترسو است پس دروغگو ترسوست و ما چون شجاعیم پس دروغگو نیستیم. کروبی اما نه سخنور بود و نه به دانش روز مسلط. او در این مناظره ها از خود جز نشانه های صداقت و پاکی و جوانمردی، چیزی نشان نداد. موسوی متین و مودب و با خرد جلوه کرد. با اینهمه، تنها یکبار ودر غیاب رقیب، با ذکر آمار در نقد علمی عملکرد دولت احمدی نژاد کوشید. کوششی که با خطای بزرگی هم همراه بود و از ارزش کار او کاست. احمدی نژاد در مقام مقایسه، متوسط آماری داده های چهار سال به چهار سال عملکرد دولتهای پیشین و دولت خود را ارائه کرده بود در حالیکه مرجع موسوی فقط داده های آماری سال به سال عملکرد دولت احمدی نژاد بود. در حقیقت مبنا و مرجع آمارهای آندو با هم یکی نبودند پس موسوی آمار سازی و فریبکاری احمدی نژاد را نمی توانست به اثبات برساند. در عوض این رضائی بود که با زیر سوال بردن مبنای محاسبه (به عنوان مثال تعریف شاخص بیکاری) فریبکاری دولت احمدی نژاد را  آشکار ساخت. رضائی با بیان شاخص فلاکت همان کاری را با او کرد که کارتر با رقیب انتخاباتی اش در آمریکا کرده بود. من کاپ اخلاق و مدال علمی را در این مناظره ها لایق رضایی می دانم و بیشترین امتیاز را در این زمینه به او می دهم.  

- در باب برنامه ها: برنامه های کروبی تحول خواهانه و پیشرو است. عددی و جزئی است و از کلی گوئی و تفسیر پذیری بی ثمر بدور. همین مسئله، گزاره های علمی برنامه اش را نقد پذیر می کند و پی گیری وعده هایش را آسان. برنامه های رضائی هم، ابعاد علمی و دقیقی دارد و حتی در بخش اقتصادی (اگر چه ایده ی سهام نفت را از تیم کروبی گرفته است) از برنامه ی کروبی پخته تر است. در عین حال تمرکز بیش از حد او بر اقتصاد، از وزن سیاسی و اجتماعی برنامه هایش می کاهد. اما فدرالیسم صرفا اقتصادی مطرح شده توسط ایشان و تحمیل آن بر ساختار بیمار بوروکراسی دولتی، جز به افزایش تنش و تداخل مسئولیتها (در مقام عمل) و توقف و یا کندی پیشرفت نمی انجامد. احمدی نژاد بی برنامگیهایش را می خواهد همچنان ادامه دهد و موسوی گرفتار سطحی نگری است و مواضع اقتصادی اش به وضوح رنگ و بوی اقتصاد دولتی دارد. در زمینه ی حقوق شهروندی و سایر برنامه های سیاسی و اجتماعی، گرفتار کلی گوئی است و نقشه ی راه او به شدت تفسیر بردار و به همان نسبت ابطال ناپذیر و نقد گریز است. به همین علت است که معتقدم گزاره های مطرح شده در کتابچه ی برنامه هایش را بیشتر میتوان شبه علمی نامید تا علمی.

اکنون که دستهایم بسته اند و جز چهار انتخاب ندارم در برگه ی رای خود، نام کروبی را می نویسم تا فارغ از دغدغه ی پیروزی یا شکست، صدای خاموشان زجر کشیده، تحریمیان، آزادی خواهان در بند و اقلیتهای آزار دیده را به گوش حاکمیت برسانم. 

 من فردا فارغ از دغدغه ی شکست یا پیروزی، به تیمی رای می دهم که به دور از ایجاد موجهای احساسی زودگذر، صف شکنانه از خطهای قرمز نظام گذشت. تیمی که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، گفتمان رفع تبعیض، تغییر قوانین، خلع ید دولت از درآمدهای سرشار ملی (به عنوان مقدمه ی ایجاد دولت دموکراتیک) و ... را نه تنها در سپهر سیاسی قدرت وارد ساخت که حتی توانست این گفتمان را بر برنامه های سایر کاندیداها هم، قالب و غالب سازد.

به کروبی رای می دهم تا به برنامه و یک تیم قوی اجرائی رای داده باشم و نه به فرد و در این شرائط ایشان را -در مجموع- بر سایر کاندیداها ترجیح می دهم... 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 7:11 توسط بهروز فاتح |